علي وار بايد زيست |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | وبلاگ | آنچه از نظرگذشت | تماس |
دیگه چه خبر؟ روزنامه ایران
توهین عجیب به حضرت موسی (ع) در رژیم صهیونیستیباخبر شدیم که با گسترده شدن دامنه اهانت ها به مقدسات و پیامبران الهی، این بار یک اسرائیلی به اصطلاح محقق که نتایج تحقیقات مضحک او هفته گذشته منتشر شده ادعا کرده: ]حضرت[ موسی(ع) در بالای کوه سینا بر اثر استعمال نارکوتیک های قوی دچار توهم شده و با خدا، هم صحبت شده است(!) این پژوهشگر در ادعاهای بی شرمانه اش، اظهار داشته: دیدن آتش در درختان مشتعل که طبق نص انجیل (و قرآن) باعث نجات جان موسی(ع) شده، ناشی از زیاده روی ]آن حضرت[ در مصرف مواد روانگردان بوده است(!)
| آدرس نگار | یکشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٦ - محمودرضا رحماني |
جایگاه مولا علی علیه السلام درهستی
جایگاه والا و عظیم علی علیه السلام درهستی معرفت و شناخت کامل شخصیت والای امیرالمؤمنین علی (ع) و جایگاه او در جهان هستی در حد بشر نیست چه رسول اکرم (ص) خطاب به مولا می فرماید :یا علی لا یعرفک الاّّّ الله و اناای علی! تو را هیچکس نشناخت جز خدا و مندرابتدای خلقت، معمار آفرینش، زمین و خورشید و ماه و بر و بحر اعلام کرد که آفرینش شما، آفرینش همه چیز، به طفیل محبت پنج نور مقدس است.یا ملائکتی و سکان سماواتی اعلموا انی ما خلقت سماء مبنیه و لا ارضا محدیه و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیئهو لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا فی محبه هؤلاء الخمسه.آفرینش بر محبت اینان رقم خورد و عرصه هستی به حب ولایت آنان از عدم شکل گرفت. اگر علی (ع) نبود، آفرینش به تکوینش نمی ارزید . نوروجود علی (ع) ، مصباح پایگاه آفرینش شد وهستی اول با وجود او شکل گرفت. هدفنامه وجود را نیز به وجود او پیوند زدند. لو لا کلما خلقت الا فلاک و لو لا علی لما خلقتک...در زیارتنامه مولی در روز غدیر علی (ع) را ندا می دهیم : السلامٌَُُُ علیکُُ ایها النبأ العظیم، الذی هم فیه مختلفونسلام برتو ای خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستی. پس علی (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف کردند. این بود که اول مظلوم عالم هم ″علی″ نام گرفت.روزی پیامبر اکرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئیل، ملک مقرب الهی هم به شکل انسانی در آن جمع حاضر بود. پیامبر به جبرائیل رو کردند و با اشاره به امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند: آیا او را می شناسی؟ عرض کرد: چگونه او را نشناسم که او در عرش مرا معلم بود و شیوه عبودیت الهی را به من تعلیم فرمود. تو به آدم وقتی که از بهشت قرب رانده شد و به زمین فراق هبوط کرد، با ذکر نام علی (ع) و اهل بیت او به درگاه الهی پذیرفته شد. نوح نام او را بر کشتی خویش حک کردو لنگرگاه کشتی اش را مسجد کوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبیب خویش با صوت علی (ع) سخن گفت. قرآن کریم، علی (ع) را به منزله نقش پیامبر دانست. فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم (آل عمران 61)پیامبر فرمودند: من و علی از یک درختیم (انا و علی من ش جره واحده) و باز فرموده: (انت منی بمنزله هارون من موسی) و نیز: (انا مدینه العلم و علی بابها) همانا من شهر علمم و علی در آن است. و خطاب به مولی فرمود: (انت اخی و وصیی و وارثی) تو برادر من و وصی و وارث منی. در فرازی از دعای ندبه پیامبر خطاب به علی می فرماید (لو لا انت یا علی لم یعرف المؤمنون بعدی) ای علی اگر تو نبودی مردم پس از من مؤمنان را نمی شناختند.در زیارت مطلقه می خوانیم ((السالم علی میزان الاعمال)) علی میزان و معیار اعمال است. امام صادق (ع) در زیارت جدش عرضه می دارد درود بر تقسیم کننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهی بر نیکان :((السلام علی قسیم الجنه و النار السلام علی نعمه الله علی الابرار)) مفهوم شخصیت علی (ع) على علیه السلام بشر بود ولى خصوصیات وجود او در هیچ بشرى دیده نشده است،کارهاى آنحضرت شبیه سایر مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقایسه با نفس خود بشناسند بلکه او مظهر العجایب و الغرایب بود که تمام افراد بشر را در گذشته و آینده مبهوت نموده و خواهد نمود ! اعمال و افعال او کلا خارق العاده و عجیب بود،کسى که زورمند و توانا باشد تسلیم دیگرى نمیشود و در برابر اجحاف دیگران صبر و تحمل نمیکند زیرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائى اما على علیه السلام در کمال قدرت و نیرو نهایت صبر و حلم را داشته است و این عمل را جز اعجاز بچه می توان تعبیر نمود؟ در نفى امامت از غیر على (ع) لیس من اذنب یوما بامام کیف من اشرک دهرا و کفر؟ (از قصیده ملا مهر على خویى) چنانکه در فصل یکم این بخش بثبوت رسید موضوع امامت موهبت و منصب الهى است و این مقام بظالمین نمیرسد زیرا خداوند در برابر تقاضاى حضرت ابراهیم که عرض کرد از ذریه من هم امامانى قرار بده فرمود:لا ینال عهدى الظالمین (1) یعنى عهد من (امامت) بظالمین نمیرسد و منظور از ظلم در این آیه تنها ستم بدیگرى نیست بلکه ظلم در برابر عدل و بمعناى وسیع آن بکار رفته است همچنانکه در تعریف عدل میگویند قرار دادن هر چیزى در جاى خود او ظلم نیز قرار دادن هر چیزى در جاى غیر خود میباشد و بالاترین درجه آن شرک بت پرستى بجاى توحید و خدا پرستى است که خداوند فرماید:ان الشرک لظلم عظیم و همچنین فرماید: الکافرون هم الظالمون.و چون خلفاى ثلاثه پیش از اسلام کافر و بت پرست بودند لذا جزو ظالمین محسوب شده و شایستگى امامت را نداشتهاند بر خلاف على علیه السلام که ایمان او از فطرت بوده و لحظهاى بت را سجده نکرده بود چنانکه شیخ سلیمان بلخى از ابن سعد روایت میکند که آنحضرت هرگز در کوچکى بتها را نپرستید و بهمین جهت در باره او گویند کرم الله وجههـلم یعبد الاوثان قط فى صغره و من ثمة یقال فیه کرم الله وجهه (2) . همچنین ابن مغازلى شافعى بسند خود از عبد الله بن مسعود نقل میکند که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود دعاى ابراهیم که بخداوند عرض کرد:و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام (3) . (و من و فرزندانم را از بت پرستى دور گردان) شامل حال من و على شد که هیچیک از ما بت را سجده نکردیم در نتیجه خداوند مرا نبى و على را وصى قرار داد (4) .ممکن است اعتراض گردد و گفته شود که خلفا پس از تشرف بدین اسلام از کفر و شرک خارج شده و موحد گشتند و در اینصورت جزو ظالمین نمیباشند. پاسخ اینست که اولا صیغه لا ینال در آیه لا ینال عهدى الظالمین فعل مستقبل منفى است و شامل تمام اوقات و ازمنه آینده است و اگر استثنائى در کار باشد دخول آن در حکم مستثنى منه واجب است چنانچه از کفر زمان پیش از اسلام خلفاء صرف نظر شود در اینصورت آیه مبارکه بدین ترتیب گفته میشد:لا ینال عهدى الظالمین الا بعد ترک الظلم.ولى چون استثنائى بر آن وارد نشده است بنا بر این کسى یک لحظه هم کافر و ظالم باشد عهد خدا (امامت) باو نمیرسد همچنانکه شاعر گوید: لیس من اذنب یوما بامام کیف من اشرک دهرا و کفر ثانیا خلفاء پس از تشرف باسلام هم مرتکب ظلم بمعنى وسیع و عمومى آن شدند زیرا خداوند در سوره مائده فرماید: و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون.همچنین در آیه قبل از این آیه مىفرماید : و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون.و باز در همان سوره می فرماید: و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون (5) . اگر چه این آیات در مورد یهود و نصارا نازل شده ولى چون تقییدى بکار نرفته لذا مطلقیت آنها براى همیشه محفوظ است و از مضمون آیات مزبور استنباط میشود که هر کس بر خلاف دستورات خدا حکم کند او ظالم و کافر و فاسق خواهدبود و در نتیجه با توجه بمفاد آیه لا ینال عهدى الظالمین شایستگى احراز مقام امامت یعنى خلافت الهیه را نخواهد داشت زیرا فاقد عصمت خواهد بود بعضى از علماى عامه نیز مانند بیضاوى و زمخشرى باین عقیده هستند که امامت بمشرک و فاسق نمی رسد. خلفاى ثلاثه در زمان تصدى مقام خلافت علنا در مواردى بر خلاف آیات قرآن حکم کرده و عقیده و نظر خود را بر گفته خدا و پیغمبر مقدم داشتند و بعبارت دیگر اجتهاد در برابر نص نمودند که آنرا بدعت گویند.در صحیح مسلم و صحیح بخارى که از کتب معتبر اهل سنت است وارد شده است که پس از رحلت پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم دخترش فاطمه علیها السلام پیش ابو بکر رفت و مطالبه ارث پدرش را نمود (6) . ابو بکر گفت پیغمبر فرموده است که:نحن معاشر الانبیاء لا نورث ما ترکنا فهو صدقة یعنى ما گروه پیغمبران ارث نمیگذاریم و هر چه از ما باقى بماند صدقه است. از تجزیه و تحلیل مضمون این حدیث جعلى که سخن ابو بکر بود مخالفت او با قرآن و همچنین عدم شایستگى وى براى جانشینى پیغمبر اکرم واضح و آشکار می گردد زیرا: اولا خداوند در قرآن کریم فرماید:و ورث سلیمان داود (7) . (سلیمان از پدرش داود ارث برد) و باز از قول زکریا فرماید:فهب لى من لدنک ولیا یرثنى و یرث من ال یعقوب (8) . (زکریا بخداوند عرض میکند که بمن فرزندى عطا کن که از من و آل یعقوب ارث برد) .اگر بقول ابو بکر پیغمبران ارث باقى نمیگذارند جواب این آیهها چیست؟اکنون میگوئیم مطلب از سه حال خارج نیست یا باید بگوئیم ابو بکر این حدیث را جعل نمود و عملا با قرآن مخالفت کرد در اینصورتباستناد مفاد آیات سوره مائده که گذشت ظالم و کافر محسوب شده و حق امامت را ندارد.یا باید بگوئیم ابو بکر حدیث را جعل نکرد و در قول خود صادق بود در اینصورت (نعوذ بالله) باید خود پیغمبر بر خلاف قرآنى که بر او وحى شده سخنى فرموده باشد و این هم که محال است.شق ثالث اینست که بگوئیم ابو بکر حدیث را جعل نمود ولى نمیدانست که این حدیث با آیات قرآن منافات دارد (یعنى عمدا مخالفت قرآن را ننمود) در اینصورت نیز ابو بکر هم تهمت و دروغ به پیغمبر بسته که حدیث جعلى را باو نسبت داده است و هم عدم شایستگى خود را براى جانشینى آنحضرت ثابت کرده است زیرا کسیکه از قرآن این قدر بى اطلاع باشد که چنین آیههائى را که در مورد پیغمبران است نداند چگونه چنین کسى در مسند پیغمبر نشسته و در کلیه احکام و مسائل شرعى حکومت میکند؟ ثانیا وقتى حضرت زهرا علیها السلام با احتجاج کوبنده خود او را محکوم و مجاب کرد که چرا به پدر من تهمت مىبندى ابو بکر از آن علیا مخدره براى اثبات دعوى خویش شاهد خواست این امر نیز دلیل دیگر بر مخالفت ابو بکر با قرآن است زیرا شاهد از کسى خواسته میشود که بصحت قول او اعتماد نشود در حالیکه فاطمه علیها السلام بحکم آیه تطهیر معصومه بوده و رد دعوى او رد قول خدا و تکذیب و انکار آیه تطهیر است. ثالثا یکى از شهود فاطمه خود على علیه السلام بود ولى شهادت آنحضرت بعلت اینکه شوهر فاطمه است مورد قبول ابو بکر واقع نشد در اینجا نیز ابو بکر علاوه بر اینکه رد آیه تطهیر را نمود (چون على علیه السلام نیز مشمول مفاد آیه مزبور میباشد) با آیات دیگرى نیز مانند آیه 43 سوره رعد و آیه 17 سوره هود مخالفت کرده است زیرا همچنانکه در فصل دوم این بخش اشاره شد خداوند در آیات مزبور على علیه السلام را شاهد رسالت پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله معرفى نموده است که ما هم در نقل روایات مربوط بآن آیات بمنابع اهل سنت استناد کردهایم حالا علت این امر را که ابو بکر بچه جرأتى شاهدى را که از طرف خدا تعیین گردیده قبول نکرده است جز مخالفت با خدا و قرآن چیز دیگرى نمی توان گفت! یکى دیگر از مخالفتهاى ابو بکر با قرآن حذف المؤلفة قلوبهم در آیهـایست که براى محلهاى مصرفى زکوة تعیین شده است خداوند در قرآن کریم فرماید: انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلفة قلوبهم و فى الرقاب و الغارمین و فى سبیل الله و ابن السبیل فریضة من الله (9) . یعنى زکوة را باید منحصرا براى فقرا و مساکین و جمع آورى کنندگان آن و براى کسانى که دلهایشان باسلام الفت گیرد (تا در نتیجه دلگرم شده و قبول اسلام نمایند) و براى آزاد کردن بندگان و براى قرض داران (که از اداى آن عاجزند) و براى هر کارى در راه خدا و براى ابن السبیل مصرف نمود و این فریضهاى است از جانب خدا. در کتب عامه من جمله در کتاب الجوهرة النیرة که در فقه حنفى تدوین شده نقل گردیده است که ابو بکر برهنمائى عمر المؤلفة قلوبهم را کنار گذاشت و سنیان آنرا حکم اسقاط گویند یعنى اگر کسى زکوة را بدین مصرف رساند ذمهاش برى نمی شود! خداوند عقد منقطع (صیغه) را طى آیه شریفه فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة (10) . جائز و حلال فرموده است ولى عمر در دوران خلافت خویش متعه زن و متعه حج را با اینکه خود بوقوع آنها در زمان پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله اعتراف مینمود تحریم کرد و مرتکب را هم بکیفر و عقوبت تهدید نمود و این مطلب در کتب عامه با مختصر اختلافى در کلمات و الفاظ وارد گشته است در صحیح مسلم از جابر بن عبد الله نقل شده است که عمر بالاى منبر رفت و گفت:متعتان کانتا على عهد رسول الله محللتان فانا انهى عنهما و اعاقب علیهما متعة الحج و متعة النساء.یعنى دو متعه در زمان رسول خدا حلال بودند من از آندو ممانعت میکنم و مرتکبآنرا بکیفر می رسانم آندو،متعه حج و متعه زن است. در سنن بیهقى از مسلم بن ابى نضره روایت شده است که بجابر گفتم ابن زبیر از متعه نهى میکند و ابن عباس امر مینماید جابر گفت ما با رسول خدا تمتع کردیم ابو بکر هم با ما بود عمر که بخلافت رسید گفت پیغمبر همین پیغمبر و قرآن همین قرآنست ولى دو متعه که در زمان پیغمبر بود من از آنها نهى میکنم و هر که مرتکب آنها شود مورد کیفر قرار میدهم یکى متعه زن است بر کسى که نکاح منقطع کند دست نیابم جز اینکه سنگسارش میکنم و دیگرى متعه حج. در صحیح ترمذى نقل شده که کسى از پسر عمر متعه حج را پرسید پاسخ داد حلال است،سائل گفت پدرت از آن نهى کرده!گفت بگو ببینم اگر پدرم از چیزى نهى کرد ولى رسول خدا آنرا انجام داد تو از کدام آندو پیروى میکنى؟سائل گفت از رسول خدا صلى الله علیه و آله پسر عمر گفت پس رسول خدا صلى الله علیه و آله آنرا بجا آورده است (11) . ما در اینجا از اهل سنت مىپرسیم مگر احکام شریعت مقدسه اسلام تا ابد پایدار نیست؟و مگر حلال و حرام پیغمبر تا روز قیامت حلال و حرام نیست؟مگر واضع قوانین در ادیان الهیه خود خداوند نیست؟ اهل تشیع که امام را معصوم و نماینده الهى میدانند چنین اختیارى را براى او قائل نیستند که احکام شرع را تغییر دهد و یا نسخ و جعل کند بلکه او را مبین و مفسر و مترجم احکام دین و آیات قرآن میدانند اما اهل سنت که بعصمت خلیفه هم معتقد نبوده و آنرا من در آورى و باجماع مشتى عوام الناس میدانند چگونه چنین اختیارى را براى او جائز می دانند که هر چه خاطر مبارکشان خواست در احکام شریعت دخل و تصرف کنند و حتى پارا فراتر گذاشته صراحة اقرار بمخالفت پیغمبر نمایند.؟ خداوند در قرآن کریم به پیغمبرش فرماید:قل ما یکون لى ان ابدله من تلقاء نفسى ان اتبع الا ما یوحى الى انى اخاف ان عصیت ربى عذاب یومعظیم (12) . (اى پیغمبر بآنها بگو من مجاز نیستم که از پیش خود قرآن را تبدیل کنم من پیروى نمیکنم مگر آنچه بمن وحى میشود و من از عذاب روز بزرگ میترسم که پروردگارم را نافرمانى کنم .) پس جائیکه خود پیغمبر نتواند وحى الهى را تغییر و تبدیل کند و در اینمورد از عذاب روز قیامت بترسد جناب خلیفه چگونه بخود این اجازه را داده است؟ از مخالفتهاى دیگر عمر با قرآن سه طلاقه کردن زن است در یک مجلس که گفت مردم استعجال دارند و خوبست فاصله میان آنها نباشد یعنى اگر مردى بزنش بگوید:طلقتک ثلاثا کافى است که او را سه طلاق داده باشد در صورتیکه اگر مردى هم بدانگونه گفته باشد این سخن یک طلاق بیشتر محسوب نمیشود چنانکه در تفسیر الدرـالمنثور است که رسول اکرم صلى الله علیه و آله از مردى که زنش را طلاق داده و محزون بود پرسید او را چگونه طلاق دادى؟عرض کرد او را در یک مجلس سه طلاق دادم فرمود این یک طلاق است اگر میخواهى باو رجوع کن.و آیه الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان (13) دلالت دارد که این طلاقها باید متفرق و از هم فاصله داشته باشند. عمر در آیه مربوط بوضوء نیز مخالفت کرده و دستور داده است که بجاى مسح پا آن را بشویند . اما در باره مخالفتهاى عثمان با دستورات الهى و سنت پیغمبر صلى الله علیه و آله نیازى بتوضیح نیست و این مرد کار را بجائى رسانید که خود مسلمین بخانهاش ریخته و مقتولش ساختند . مخالفتهاى خلفاء با احکام قرآن در کتب عامه و خاصه بطور تفصیل نوشته شده و ما فقط بذکر این چند فقره اکتفا کردیم و طالبین میتوانند بکتاب نفیس النص و الاجتهاد تألیف علامه سید شرف الدین مراجعه نمایند که در آنکتاب تمام مخالفتهاى اهل بدعت تفصیلا قید شده و تحت عنوان (اجتهاد در مقابل نص) بفارسى نیز ترجمه شده است. بعضى از علماى تسنن را مانند ابن حجر عقیده بر اینست که چون صحابه پیغمبر من جمله خلفاء مجتهد بودهاند لذا این تغییر و تبدیل بمقتضاى شرایط اجتماعى بعمل آمده و بفرض اینکه اجتهاد آنان بر خلاف دستورات شرع باشد چون خطایشان عمدى نبوده معذور میباشند!! پاسخ اینست که اولا هیچ دلیلى در دست نیست که همه صحابه مجتهد باشند و بفرض صحت مطلب آن صحابى مورد اکرام است که تابع دستورات پیغمبر باشد و الا منافقین نیز که در مذمتشان سورهاى نازل شده در میان صحابه بودهاند.ثانیا از شرایط اجتهاد داشتن ملکه عدالت است و آن با ظلمى که از ناحیه خلفاء سر زده است تناقض و منافات دارد.ثالثا اجتهاد در مواردى است که نصى نباشد و یا نص اجمال و اطلاق داشته و بر اساس قواعد مسلمه احتیاج باظهار نظر شود و این اجتهاد هم در صورتى صحیح است که بر وفق کتاب خدا و سنت پیغمبر بوده و در جهت مخالف نص صریح نباشد و منظور از نص در اصطلاح فقه گفتار صریح خدا (قرآن) و سنت سنیه و سخنان روشن پیغمبر است که توسط راویان احادیث بدست مردم رسیده است بنا بر این اجتهاد در مقابل نص مقدم داشتن نظر شخصى است بر فرمان خدا و دستور پیغمبر و این همان بدعت است که شرعا و عقلا بطلان آن روشن و چنین مجتهدى مشمول مفاد آیات 44 و 45 و 47 سوره مائده که در اول این فصل بدانها اشاره گردید خواهد بود. نتیجهاى که از مباحث این فصل بدست میآید اینست که خلفاء چه در دوران جاهلیت بعلت بت پرستى و چه پس از تشرف باسلام بعلت نا فرمانى و مخالفت با دستورات خدا بمدلول آیه لا ینال عهدى الظالمین شایستگى مقام امامت را که یک موهبت الهى و توأم با عصمت و طهارت است نداشتهاند و خلافت آنان مانند حکومتهاى بشرى صورى و ظاهرى بوده است و چنین خلافتى ربطى بامامت که همان خلافت الهیه بوده و مخصوص ائمه اثنى عشر علیهم السلام است ندارد .آیات نازله در باره على (ع) ۱ـ آیه تبلیغـابو اسحق ثعلبى در تفسیر خود و طبرى در کتاب الولایة و ابن صباغ مالکى و همچنین دیگران نوشتهاند که آیه تبلیغ یعنى آیه 67 سوره مائده یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...در باره على علیه السلام نازل شد و رسول خدا صلى الله علیه و آله دست على را گرفت و فرمود:من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم و ال من والاه.... (1) چون در باره نزول این آیه و جریان غدیر خم در فصل ششم بخش یکم توضیحات کافى داده شده لذا در اینجا از تکرار آن صرفنظر می شود. ۲ـ آیه ولایتـعموم مفسرین و محدثین مانند فخر رازى و نیشابورى و زمخشرى و دیگران از ابن عباس و ابوذر و سایرین نقل کردهاند که روزى سائلى در مسجد از مردم سؤال نمود و کسى چیزى باو نداد،على علیه السلام که مشغول نماز و در حال رکوع بود با انگشت دست راست اشاره بسائل نمود و سائل متوجه شد وآمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون (2) .نازل گشت یعنى ولى و صاحب اختیار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنینى هستند که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکوة میدهند. (اگر چه مؤمنین را بصیغه جمع آورده که در حال رکوع صدقه میدهند ولى در خارج مصداق واقعى آن منحصر بفرد بوده و على علیه السلام میباشد،بعضى هم گفتهاند چون ائمه دیگر نیز داراى مقام ولایت بوده و اولاد معصومین على علیه السلام میباشند لذا بصیغه جمع قید شده است.) . در آنحال رسول اکرم صلى الله علیه و آله از سائل پرسید آیا کسى بتو چیزى داد؟سائل ضمن اشاره بعلى علیه السلام عرض کرد این انگشتر را او بمن داد. شجاعت و هیبت على (ع) بنا بنقل مورخین رنگ على (ع) گندمگون،چشمان مبارکش درشت و جذاب،ابروانش پیوسته و پر پشت،دندانهایش محکم و سفید و چون مروارید بود.دست و بازو و ساعد بى نهایت قوى و گوشت آن پیچیده و محکم و در تمام عرب بسطبرى بازو و محکمى عضلات مشهور بود چنانکه گوئى گوشت و پوست و استخوان آنرا کوبیده و آنگاه دست بازو و ساعد ساختهاند. على علیه السلام متوسط القامه بود و تمام گوشت بدن او ورزیده و محکم و چون آهن صلب بنظر میآمد و بطور کلى آنحضرت در اعتدال مزاج و رشد جسمانى و در نهایت نیرومندى بود.مورخین عموما معتقدند که شجاعت و زورمندى على علیه السلام در تمام عرب منحصر بفرد بود،پدرش ابو طالب او را با جوانان عرب بکشتى وا میداشت و آنحضرت با اینکه از جهت سن خیلى کوچکتر از آنان بود ولى با سرعت عجیبى آنها را بر زمین میزد.از زبیر بن عوام نقل کردهاند که قسم یاد کرد و گفت در هیچیک از جنگها از هیچ شجاعى نترسیدم مگر در مقابل على علیه السلام که از شدت وحشت خود را گم میکردم.و این تنها زبیر نبود که از مقابله با او وحشت مینمود بلکه تمام قهرمانان نیرومند و مردان رزم از تصور مقابله با او بوحشت افتاده و در برابرش عرض اندام نمیکردند چه خوب گفته شاعر: اغمد السیف متى قابله کل من جرد سیفا و شهر (1) هیبت على علیه السلام بحدى بود که چون چشم مبارزى باو میافتد رعب و وحشت سراسر وجودش را فرا میگرفت و در اثر هیبت آنحضرت نیروى هر گونه مقاومت و تهاجم از وى سلب شده و با کمال درماندگى طعمه شمشیر او میگشت چنانکه خود آنجناب در پاسخ این سؤال که بچه چیزى بر مبارزان غلبه کردى فرمود کسى را ملاقات نکردم جز اینکه او مرا علیه جان خود کمک نمود (سید رضى علیه الرحمة دنبال کلام امام فرماید مقصود حضرت تمکن هیبت او در دلها است) (2) رشادتها و جانفشانیهاى او در غزوات پیغمبر صلى الله علیه و آله همه را متحیر و متعجب نمود و خوابیدن وى در شب هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله در فراش آنحضرت از یک قلب قوى و روح بزرگ حکایت میکند،ثبات و پایدارى على علیه السلام در صحنههاى کارزار در برابر حملات عمومى دشمن براى مردم دیگر محال و غیر ممکن است.معاویه براى اینکه لشگر آرائى خود را بگوش على علیه السلام برساند در یکى از نامههاى خود به آنحضرت نوشت که سپاهى عظیم براى جنگ او آماده نموده است،طرماح بمعاویه گفت ترسانیدن تو على را از زیادى و انبوهى سپاه مثل ترسانیدن مرغابى است بزیادى آب! حضرت سجاد علیه السلام در مجلس یزید ضمن ایراد خطبهاى که خود را معرفى میکرد بپارهاى از اوصاف و فضائل على علیه السلام اشاره نمود و فرمود:من پسر کسى هستم که از همه قوىتر و شجاعتر و در عزم و اراده از همه استوارتر و چون شیر دلیرى بود که در هنگام جنگ و کشیده شدن نیزهها و نزدیک شدن سواران آنها را مانند آسیاب نرم میکرد و مانند تند بادى که در گیاه خشگیده بوزد آنها را پراکنده می ساخت . هیبت وحکمت علی (ع) على علیه السلام صریحا فرمود:سلونى قبل ان تفقدونى.بپرسید از من پیش از آنکه از میان شما بروم!و از این جمله کوتاه میزان علم آنجناب روشن میشود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمى آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آنحضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائى بغیر از وى از کسى دیده و شنیده نشده است چنانکه ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه گوید همه مردم اجماع کردند بر اینکه احدى از صحابه و علماء نگفته سلونى قبل ان تفقدونى مگر على بن ابیطالب (16) . علماء و مورخین (از عامه و خاصه) نوشتهاند که على علیه السلام فرمود سلونى قبل ان تفقدونىـاز من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید بخدا سوگند اگر بر مسند فتوى بنشینم در میان اهل تورات باحکام تورات فتوى دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریکه اگرخداوند آن کتابها را بسخن در آورد گویند على راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوى داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید سوگند بآنکه دانه را (در زیر خاک) بشکافت و انسان را آفرید اگر از یک یک آیههاى قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محکم و متشابهش و اینکه در مکه یا در مدینه نازل شده است خبر می دهم. ایمان وعبادت علی (ع) على علیه السلام با عشق و حب قلبى خدا را عبادت میکرد زیرا عبادت او براى رفع تکلیف نبود بلکه او محب حقیقى بود و جز جمال دلرباى حقیقت چیزى در نظرش جلوهگر نمیشد. على علیه السلام در تقواى دینى و عبادت چنان کوشا بود که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله در پاسخ کسانى که از تندى على علیه السلام در نزد وى گله میکردند فرمود:على را ملامت نکنید زیرا او شیفته خدا است (2) ! على علیه السلام هنگامی که مناجات می کرد و مشغول نماز می شد گوشش نمىشنید و چشمش نمی دید و زمین و آسمان،دنیا و مافیها از خاطرش فراموش می شد و با تمام وجود توجه خود را بمبدأ حقیقت معطوف می داشت چنانکه مشهور است در یکى از جنگها پیکان تیرى بپایش فرو رفته و بقدرى دردناک بود که نمی توانستند آنرا بیرون بیاورند وقتی که بنماز ایستاد بیرون کشیدند و او متوجه نشد! على علیه السلام هنگام وضو گرفتن سراپا میلرزید و لرزش خفیفى وجود مبارکش را فرا می گرفت و چون در محراب عبادت میایستاد رعشه بر اندامش میافتاد و از خوف عظمت الهى اشگ چشمانش بر محاسن شریفش جارى می شد،سجدههاى او طولانى بود و سجدهگاهش همیشه از اشگ چشم مرطوب !شاعر گوید، هو البکاء فى المحراب لیلا هو الضحاک اذا اشتد الضراب خوراک و پوشاک على (ع) على علیه السلام هرگز دو خورشت یکجا صرف نکرد چنانکه در شب شهادتش نیز بدخترش ام کلثوم که براى او نان و شیر و نمک فراهم کرده بود فرمود مگر نمی دانى پدرت تا کنون بیش از یک غذا نخورده است؟شیر را بردار و همین نان و نمک کافى است!حضرت باقر علیه السلام فرمود بخدا سوگند شیوه على علیه السلام چنان بود که مانند بندگان غذا می خورد و بر زمین مىنشست،دو پیراهن سنبلانى می خرید و غلامش را مخیر می نمود که بهترین آنها را بردارد و خود آندیگرى را مىپوشید و اگر آستین و یا دامنش بلندتر بود آنرا قطع میکرد.در مدت پنج سال خلافتش آجرى روى آجر نگذاشت و طلا و نقرهاى نیندوخت بمردم نان گندم و گوشت می خورانید و خود بمنزلش می رفت و نان جو با سرکه می خورد و هر گاه با دو کار خدا پسند روبرو میشد سختترین آنها را انتخاب می کرد و هزار بنده از دسترنج خود آزاد کرد که در آن دستش خاک آلود و صورتش عرق ریخته بود و کسى را تاب و توان کردار او نبود (1) .ابن جوزى مینویسد روزى عبد الله بن رزین بخانه على علیه السلام رفت و دید آنحضرت کمى گوشت و آرد جو با آب مخلوط کرده و در کاسهاى می جوشاند!عبد الله عرض کرد یا امیر المؤمنین این چه غذائى است که شما می خورید؟شما خلیفه مسلمین هستید و تمام بیت المال در دست شما است و شما مجازید که باندازه سد جوع از اغذیه قوى طعام بخورید.على علیه السلام فرمود براى والى مسلمین بیش از این جائز نیست!| آدرس نگار | یکشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٦ - محمودرضا رحماني |
دهه فجر
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان عزیز آغاز دهه فجر به شما مبارک باد.
۱۲بهمن روز ورود بت شکن زمان خمینی کبیر مبارک باد.
انقلاب خمینی زیرمجموعه انقلاب حسینی است.
انقلاب خمینی به لطف خدامتصل به انقلاب مهدوی است.
| آدرس نگار | شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٦ - محمودرضا رحماني |
يادي ازهمسر حضرت امام (رحمه الله عليه )
يارخورشيد

افسانه جهان دل ديوانه من است ــ در شمع عشق سوخته پروانه من است
گيسوي يار دام دل عاشقان اوست ــ خال سياه پشت لبش دانه من است
غوغاي عاشقان رخ غماز دلبران ـــ راز و نيازها همه در خانه من است
هميشه به ياد امام هستيم، اما زماني كه ماه خرداد ميآيد، يادمان صد چندان ميشود، چرا كه امام راحلمان در چهاردهم اين ماه با زندگي بدرود گفت و عاشقان خود را تنها گذاشت.زندگي اين مرد بزرگوار تجربهاي براي ماست كه او را جزو الگوهاي زندگي خود بدانيم. اين مرد كه سادهزيستي را در زندگي خود سرمشق قرار داده بود، تا پايان عمر به همين شكل ادامه داد... اگر برگ برگ زندگي اين بزرگوار را ورق بزنيم، زندگي او نكات سودمندي را براي ما به ارمغان خواهد داشت... امام راحل روح لطيف و بزرگي داشت و به همه عشق ميورزيد، به ويژه به خانوادهاش و همسرش... آنچه كه در ادامه خواهيد خواند سرگذشت مراسم خواستگاري امام (ره) از همسرش است كه برگرفته از كتاب پا به پاي آفتاب - جلد -1 به گردآوري و تدوين اميررضا ستوده از زبان همسرش ميباشد...
خديجه ثقفي(قدس ايران)، در مورد ازدواج خود با امام(ره) خاطرات زيبايي بر زبان ميآورد: من متولد سال 1333 قمري هستم. پدرم 29 يا 30 ساله بود كه به فكر افتاد براي ادامه تحصيل به قم برود. در آن زمان من تقريبا نه ساله بودم. پدر و مادرم به قم رفتند و پنج سال در آنجا ماندگار شدند اما من نزد مادربزرگم ماندم. در واقع، من از اول نزد مادربزرگم مانده بودم و با او زندگي ميكردم. من فرزند اول پدر و مادرم بودم. وقتي آنان به قم ميرفتند، دو خواهر داشتم كه يكي از آنان فوت كرده بود و نيز دو برادر.
پدرم خوش تيپ و شيك و خوش لباس بود. بهطور مثال در آن زمان، پوستين اسلامبولي ميپوشيد و از خانه بيرون ميرفت و همه طلاب تعجب ميكردند. با وجود اين، هم عالم بود، هم دانشمند و هم اهل علم و اهل ايمان و متدين. يادم است كه پدرم اجازه نميدادند ما بدون چاقچور به مدرسه برويم. كفشهايمان هم بايستي مشكي و ساده و آستين لباسمان هم بايستي بلند ميبود.
همانطور كه گفتم، من با مادربزرگم زندگي ميكردم. نام او خانم مخصوص بود و ما به او خانم ماماني ميگفتيم. زماني كه خانوادهام در قم بودند، من و مادربزرگ، هر دو سال يك مرتبه به قم ميرفتيم. دو شب در راه ميخوابيديم. يك شب در عليآباد و يك شب هم در جاي ديگر. پدرم در قم خانه آبرومندي در كوچه آسيد اسماعيل در بازار اجاره كرده بود. خانه بزرگي بود كه اندروني و بيروني و حياط خوبي داشت. صاحبخانه هم تاجر معتبري بود.
آن زمان مدرسهاي كه در آن دروس جديد تدريس ميشد، كلاسي داشت كه بيست شاگرد در آن حضور داشتند. تعداد كساني كه ميتوانستند ماهي پنج ريال بدهند، خيلي كم بود، به همين دليل فقط دختران پزشكان، تاجرها يا ... به مدرسه ميرفتند. ما سه خواهر بوديم كه به مدرسه ميرفتيم. خواهرهايم درقم درس ميخواندند و من در تهران. خلاصه، تا كلاس هشتم درس خوانده بودم كه صحبت ازدواج مطرح شد. همانطور كه گفتم، در آن مدتي كه خانوادهام درقم بودند، ما چند بار به آنجا رفتيم. يك بار ده ساله بودم، يك بار سيزده ساله و يك بار هم چهارده ساله. دفعه آخر، پدرم از مادربزرگم خواهش كرد كه من بمانم. مادربزرگم ميخواست پس از پانزده روز به تهران برگردد. چون عيد بود. پدرم خواهش و تمنا كرد: (من قدسي جان را سير نديدم. بگذاريد دو ماه پيش من بماند. ما تابستان به تهران ميآييم و او را ميآوريم.)بالاخره مادربزرگم راضي شد و من با اينكه راضي نبودم، چند ماه در قم ماندم. آن موقع من تصديق ششم را گرفته بودم، به هر حال چند ماه در قم ماندم و بعد با مادرم به تهران آمدم.در مدت اين پنج سال، پدرم در قم دوستاني پيدا كرده بودكه يكي از آنان آقا روحا... بودند. هنوز حاجي نشده و مرد نجيب، متدين و باسوادي بودند. پدرم ايشان را كه با من دوازده سال تفاوت سني داشت پسنديده بود. يكي ديگر از دوستان پدرم آقاي سيد محمد صادق لواساني بودند كه به آقا روحا... گفته بود: (چرا ازدواج نميكني؟)
ايشان هم كه 27 - 26 سال داشتند گفته بودند: من تاكنون كسي را براي ازدواج نپسنديدهام و از خمين هم نميخواهم زن بگيرم و كسي را در نظر ندارم.آقاي لواساني گفته بودند: (آقاي ثقفي دو دختر دارد و خانم داداشم ميگويد خوبند.)
بعدها آقا برايم تعريف كردند كه: وقتي آقاي لواساني گفت كه آقا ثقفي دو دختر دارد و از آنها تعريف ميكنند. مثل اينكه قلب من كوبيده شد.اين طور شد كه آقاي لواساني از طرف امام آمد خواستگاري. قبل خواستگاري حدود دو ماه طول كشيد. چون من حاضر نبودم به قم بروم. آن زمان هم كه به خانه پدرم ميرفتم، بعد از ده، پانزده روز از مادربزرگم ميخواستم كه برگرديم. چون قم مثل امروز نبود. زمين خيابان تا لب ديوار صحن قبرستان بود و كوچهها خيلي باريك بودند. به همين خاطر، زود از قم ميآمدم آن دو ماهي كه پدرم مرا به زور نگه داشت، خيلي ناراحت بودم. مراحل خواستگاري آغاز شد. پدرم ميگفت: (از طرف من ايرادي نيست و قبول دارم. اگر تو را به غربت ميبرد، اما آدمي است كه نميگذارد به تو بد بگذرد.)
پدرم به دليل رفاقت چندسالهاش از آقا شناخت داشت، اما من ميگفتم: (اصلا به قم نميروم.)
گرچه بر اثر خوابهايي كه ديدم، فهميدم اين ازدواج مقدر است.
آقا سيد احمد لواساني از جانب داماد، هر شب ميآمد خواستگاري و ميپرسيد: (چه شد؟)
پدرم هم ميگفت: (زنها هنوز راضي نشدهاند.)
آقا سيد احمد هم كه با پدرم دوست بود دو، سه روز ميماند و برميگشت.مدتي گذشت تا اينكه دفعه پنجمي كه در عرض دو ماه آمده بود، گفت: (بالاخره چه شد؟)
پدرم ميخواست رد كند و بگويد: (من نميتوانم دخترم را بدهم. اختيارش دست خودش و مادربزرگش است و ما براي مادربزرگش احترام قائليم.)
مادربزرگم راضي نبود چون شريك ملكهاي مادربزرگم هم از من خواستگاري كرده بود.همانطور كه گفتم، فرداي شبي كه آن خواب را ديدم، سرصبحانه جريان را براي مادربزرگم تعريف كردم، بلافاصله وقتي اسباب صبحانه را جمع كرديم، پدرم وارد شد، زمستان بود و كرسي گذاشتيم همه اينها بر حسب اتفاق بود.وقتي پدرم وارد شد و نشست، من چاي آوردم، گفتند: (آقا سيد احمد آمده، دفعه پنجمش است و حرفي به من زده كه اصلا قدرت گفتن ندارم. حرف اين بود: (با رفاه بزرگ شده و با وضع طلبگي نميتواند زندگي كند و اين حرفها را كساني كه مخالفند، ميزنند.) در واقع همه مخالف بودند، اول خودم، بعد مادربزرگم، مادرم و همه فاميل، پدرم هم گفت: (ميل خودتان است، اما به ايشان اعتقاد دارم كه مرد خوب، باسواد و متديني است و ديانتش باعث ميشود كه به قدسيجان بد نگذرد.)
پدرم گفت: (اگر ازدواج نكني، من ديگر كاري به ازدواجت ندارم.) سپس گزي را برداشتند و گفتند: (من به عنوان رضايت قدسي ايران گز را ميخورم.) باز من چيزي نگفتم، ابهت خوابي كه ديده بودم، مرا گرفته بود، خواب چه بود: (خواب حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين و امام حسن(ع) را ديدم، در حياط كوچكي كه همان حياطي بود كه براي عروسي اجاره كردند، همان اتاقها به همان شكل و شمايل، حتي پردههايي كه خريدند، همان بود كه در خواب ديده بودم، آن طرف حياط اتاق، مردها بودند، پيامبر (ص) و حضرت علي(ع) و امام حسن(ع) نشسته بودند و طرفي كه اتاق عروس بود، من بودم و پير زني با چادري شبيه چادر شب كه نقطههاي ريزي داشت و به آن چادر لكي ميگفتند، در اتاق شيشه داشت و من آن طرف را نگاه ميكردم، از او پرسيدم: (اينها چه كساني هستند؟ پيرزن گفت: (آن رو به رويي كه عمامه مشكي دارد پيامبر(ص)، آن مرد هم كه مولوي سبز و كلاه قرمز با شال بلند دارد، علي(ع) است، اين طرف هم جواني عمامه مشكي بود كه پيرزن گفت: اين هم امام حسن(ع) است... خوشحال شدم و گفتم: اي واي، اين پيامبر است و اين اميرالمومنين، من اين افراد را دوست دارم، آن آقا امام دوم من است و از خواب پريدم، ناراحت شدم كه چرا زود از خواب پريدم، زماني كه براي مادربزرگم تعريف كردم، گفت: مادر! معلوم ميشود كه اين سيد حقيقي است، اين تقدير توست.)_
سرانجام آقا سيد احمد لواساني و دو برادر امام (ره) و آقا سيد محمد صادق لواساني و داماد با يك خدمتگزار به نام مسيب براي خواستگاري نزد پدرم آمدند. پدرم هم مرا خبر كرد. ذبيحا...، خدمتگزار آقايم، آمد منزل مادربزرگم و گفت: (خانم مهمان دارند، گفتهاند قدسي ايران بيايد آنجا.)
مادربزرگم گفت: (مهمانش كيست؟)
به او سفارش كرده بودند كه نگويد داماد آمده است. واهمه از اين داشتند كه باز بگويم نه. من هم رفتم خانه مادرم. آنجا كه رفتم موضوع را فهميدم.آن خواهرم كه يك سال و نيم از من كوچكتر بود، شمس آفاق، ديد و گفت:(داماد آمده! داماد آمده)!
مرا بردند و داماد را از پشت اتاق نشانم دادند. مردها توي اتاق ديگري نشسته بودند و من از پشت در اتاق ايشان را ديدم. آقا زردچهره بودند و مويشان كمي به زردي ميزد. اتفاقا رو به روي در، زير كرسي نشسته بود. وقتي برگشتم، مادرم و خواهرانم هم آمدند و داماد را ديدند. چون هيچكدام قبلا داماد را نديده بودند.من از داماد بدم نيامد اما سني هم نداشتم كه بتوانم تشخيص بدهم كه چه كار بايد بكنم.
ذاتا هم آدم صاف و سادهاي بودم. پدرم آمد و آهسته از خانم جانم پرسيد: (وقتي قدسي ايران برگشت، چه گفت؟)مادرم گفت:(هيچي نشسته است)
بعدا به من گفتند: (وقتي تو ساكت نشسته بودي، به زمين افتاد و سجده كرد.)
چون خودش ايشان را پسنديده بود. پدرم هميشه ميگفت:(من دلم يك پسر اهل علم ميخواهد و يك داماد اهل علم.) همين هم شد. آقا اهل علم بود و يكي از برادرهايم، يعني حسن آقا را هم اهل علم كرد. با وجود همه آنچه گفتم، پدرم هم به آساني رضايت نداد. روزي كه ميخواست جواب مثبت به آقا سيد احمد بدهد، به ايشان گفته بود:(خانمها ايراد ميگيرند.)
آقا سيداحمد پرسيده بود: (ايرادشان چيست؟) پدرم گفته بود: (يكي اين كه او را نميشناسد و او مال خمين است و دختر در تهران بزرگ شده و در رفاه بزرگ شده است و وضع مالي مادربزرگش خيلي خوب بوده و با وضع طلبگي زندگي كردن برايش مشكل است. ما نميدانيم آيا اصلا چيزي دارد يا نه. اگر درآمدش فقط شهريه حاج عبدالكريم باشد، نميتواند زندگي كند. ما ميخواهيم بدانيم كه آيا از خودش سرمايهاي دارد؟ از آن گذشته داماد زن ديگري دارد يا نه؟ شايد در خمين زن و بچه داشته باشد. بعدها خود امام به من گفتند كه ايشان اصلا زن نديده بودند. آقا سيد احمد به پدرم گفته بود: (خانمها درست ميگويند. به من اطمينان داري يا نه؟ اگر به من اطمينان داري، خودم ميروم خمين و تحقيق ميكنم و از وضع زندگي ايشان ميپرسم.) بعد هم رفت خمين و منزلشان را ديد. منزل خانواده امام مفصل و آبرومند بود. دو تا حياط تو در تو داشتند و خودشان هم خيلي خوب و خوش برخورد و آقامنش بودند. بودجه او هم ماهي سيتومان بود كه از ارث پدر داشت. وقتي آقا سيداحمد لواساني ميآيد، ماجرا را به پدرم ميگويد. او هم رضايت ميدهد.
بعد هم كه من آن خواب را ديدم.عروسي ما در ماه مبارك رمضان بود و اين مسئله چند دليل داشت. اول اينكه امام مقيد بودند كه درسها تعطيل باشد و دوم آن كه من نزديك تولد حضرت صاحبالزمان(عج) آن خواب را ديدم و به اين دليل خواستگاران اول ماه رمضان آمدند.عقد ما مفصل نبود. پدرم در اتاق بزرگ اندروني كه تالار نام داشت، نشسته بود. مرا صدا كرد و گفت: (قدسيجان! بيا.) من تازه از مدرسه آمده بودم و چون بيچادر پيش ايشان نميرفتيم، چادر خواهر كوچكم را انداختم سرم و نزدشان رفتم. پدرم گفت: (آن طرف كرسي بنشين.) خانواده داماد روز اول ماه رمضان آمده بودند و آن روز هشتم ماه بود. در اين مدت، چند روز در منزل پدرم بودند و مادرم هم خوب و مفصل از آنان پذيرايي كرده بود.آنان در پي خانهاي اجارهاي ميگشتند تا عروس را ببرند. بنا بود عروسي در تهران برگزار شود و بعد به قم برويم. بعد از هشت روز، خانه پيدا شد كه درست هماني بود كه در خواب ديده بودم. پدرم گفت: (مرا وكيل كن كه من آقا سيداحمد را وكيل كنم كه بروند حضرت عبدالعظيم(ع) صيغه عقد را بخوانند. آقا هم برادرش آقاي پسنديده را وكيل ميكند.)
من مكثي كردم و بعد گفتم: (قبول دارم.)
به اين ترتيب، رفتند و صيغه عقد را خواندند. بعد از اينكه خانه مهيا شد، پدرم گفتند: (به اينها اثاث بدهيد كه ميخواهند بروند آن خانه.) اثاث اوليه مثل فرش و لحاف كرسي و اسباب آشپزخانه و ديگر چيزها را فرستادند. يك ننه خانم هم داشتيم كه دايه مادرم بود. او را هم با دخترش عذراخانم فرستادند آنجا براي پذيرايي و آشپزي. شب پانزدهم يا شانزدهم ماه مبارك رمضان بود كه دوستان و فاميل را دعوت كردند و لباس سفيد و شيكي را كه دختر عمهام با سليقه روي آن، گل نقاشي كرده بود، دوختند و من پوشيدم. مهريهام هزار تومان بود. خانواده داماد گفتند: (اگر ميخواهيد خانه مهر كنيد.) ولي پدرم به من گفت: (من قيمت ملك و خانههايشان را نميدانستم. نميدانستم قيمت در خمين چطور است، به همين دليل هم پول مهر كردم.)
من هرگز مهرم را مطالبه نكردم اما امام آخرهاي عمرشان وصيت كردند كه يك دانگ از خانه قم به عنوان مهر من باشد.
امام(ره) هميشه احترام مرا داشتند. هيچ وقت با تندي صحبت نميكردند. اگر لباس و حتي چاي ميخواستند، ميگفتند: (ممكن است بگوييد فلان لباس را بياورند؟) گاهي اوقات هم خودشان چاي ميريختند.در اوج عصبانيت، هرگز بياحترامي و اسائه آداب نميكردند. هميشه در اتاق، جاي بهتر را به من تعارف ميكردند. تا من نميآمدم سر سفره، خوردن غذا را شروع نميكردند. به بچهها هم ميگفتند صبر كنيد تا خانم بيايد. ولي اين طور نبود كه بگويم زندگي مرا با رفاه اداره ميكردند. طلبه بودند و نميخواستند دست، پيش اين و آن دراز كنند، همچنان كه پدرم نميخواست. دلشان ميخواست با همان بودجه كمي كه داشتند، زندگي كنند، ولي احترام مرا نگه ميداشتند و حتي حاضر نبودند كه من در خانه كار بكنم. هميشه به من ميگفتند: جارو نكن.اگر ميخواستم لب حوض روسري بچه را بشويم، ميآمدند و ميگفتند: بلند شو، تو نبايد بشويي. من پشت سر ايشان اتاق را جارو ميكردم و وقتي منزل نبودند، لباس بچهها را ميشستم. يك سال كه به امامزاده قاسم رفته بوديم، كسي كه هميشه در منزلمان كار ميكرد با ما نبود. بچهها بزرگ شده و دخترها شوهر كرده بودند. وقتي ناهار تمام شد، من نشستم لب حوض تا ظرفها را بشويم. ايشان همين كه ديدند من دارم ظرفها را ميشويم، به فريده، يكي ازدخترها كه در منزل ما بود، گفتند: فريده! بدو. خانم دارد ظرف ميشويد.
امام در مسائل خصوصي زندگي من دخالت نميكردند. اوايل زندگيمان، يادم نيست هفته اول يا ماه اول به من گفتند: من كاري به كار تو ندارم. به هر صورت كه ميل داري لباس بخر و بپوش اما آنچه از تو ميخواهم اين است كه واجبات را انجام بدهي و محرمات را ترك بكني، يعني گناه نكني .
| آدرس نگار | جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦ - محمودرضا رحماني |
ولايت را با سيدعلي ياد كنيد

كمال دوست ديدم درلحظه ديدار يار
| آدرس نگار | چهارشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٦ - محمودرضا رحماني |
درددل مردم يك دهستان كويري با مسئولان
مسئولین بخوانندوبدانندورسيدگي كنند
مظلومیت در دل محرومیت کویر
حقی که خوریها ضایع کردند

گفتیم ما هم اخبار بیست و سیهی بدیم شاید مسئولین توجه کنند. اگر سر و کارشون به این وبلاگ خورد بدونند بد نیست ولازم محرومین هم ازقلم نیفتند.
فرخی ما از زمانای قدیم به دارالمومنین شهرستان نایین معروف بوده و هست.ولی چون مردم مومن آن دنبال دنیاطلبی نبودندازعواید یک شهر وادارات آن محروم ماندند ولی خوب چندسال قبل به علت پرورش بالای گاو وگوسفند دراین دهستان قرارشدمرکز دامپزشکی بخش خوروبیابانک درفرخی گشایش یابد البته ساختمان آن ساخته شد ولی مرکزی به فرخی نرسید وبه بهانه آغاز فعالیت چند رشته پیام نور واحد خوروبیابانک طرح منتفی شددر همین حال از پیام نور هم خبری نشد
بالاخره با تلاش دوستان ومسئولان داخلی وخارجی همشهری قرارشد تو فرخی مایکی از موسسات دولتی به نام فنی حرفه ای زده شود. که این مورد هم بعداز سالها شاید یک ده سالی طول کشید واین فنی حرفهای آغاز به کار کرد. حسادت خوریهابازهم نساخت. ظاهراً خوریها که تموم امکانات دولتی را برا خودشون میخواهند رفتن و مجوز یک فنی حرفهای گرفتند اون هم به چه صورت.
اول اعلام کردند یک زمین صوری بخشداری برای احداث زمین داده و پول زمین را هم فرمانداری قول داده پرداخت کند(یعنی ۲۰درصدکار) و این را به عنوان یک طرح نیمه تمام در سفر استانی رئیس جمهور فرستادندوجزو مصوبات سفر اول هيأت دولت گنجاندند.
باید به عرض برسونم دولت جدید ظاهراً مصوب کرده که باید طرحهای نیم کاره قبلی تکمیل بشه و تا اون طرحها تکمیل نشه طرح جدید الاحداث نباید اضافه بشه.ضمن اینکه تافاصله ۱۵۰کیلومتری اجازه راه اندازی مرکز فنی حرفه ای جدید داده نمی شود
با این روش که عرض شد طرح خودشون رو به تصویب رسوندند و برای اینکه نگنند کاری هم نکردیم دو تا کامپیوتر از فنی حرفهای فرخی را بردند و کارشون را هم شروع کردند به این بهونه که کسی از خور نمیتونه بیاد فرخی. سخته. 1۷ کیلومتر که جدیدا با ساخت راه جدید 10 کیلومتر شده خیلی طاقت فرساست.
خور الان به عنوان بخش مرکزی خوروبیابانک در حال فعالیته. دارند زور میزند که شهرستانش کنند. فکر نمیکنند اگر بخواد شهرستان بشه نه دوتا شهر درست حسابی داره و نه حداقل دو تا دهستان.. فرخی هم بزرگترین دهستان با ۱۷کیلومترفاصله نزدیکترین اونهاست . خوریها به هیچ اجازه انتقال یک بخش دولتی را نداده و همه در خورمتمرکز شده. سر این فنی حرفه ای هم که داره این بلا میآد.
حالابایدبگویم منطقه ای که بامرکز شهرستان حدود ۲۳۰کیلومتروبامرکزاستان ۳۴۰کیلومتر ونزدیکترین شهرستان (طبس) ۲۰۰کیلومتر فاصله دارد ویک محرومیت آب وهوایی شدید به اضافه شهری داردبا این تقسیمات کاملا ناعادلانه درآینده چه خواهد کرد البته بایدتوجه داشت با شعار تقسیم عادلانه ادارات وامکانات در دولت نهم توجه به این موارد شایسته است درصدر توجهات قرار گیرد .
این مطلب از شنیده های مااز مسئولان ودوستان همشهری است ماا هم نوشتیم شاید مسئولین که حالا در این دولت به روستاها بیشتر میرسند یک فکری هم برای این کارا بکنند. اگر احیاناً خوندند و کاری هم کردند یک خبری به ما بدهند بد نیست تا ماهم به گوش دوستان برسونیم.
| آدرس نگار | یکشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٦ - محمودرضا رحماني |
انتقاد آيت الله العظمی مکارم شیرازی از سران عرب
سران بی غیرت عرب به گوش وي با انتقاد از حق ناجوانمردانه وتو بيان داشت: اين امتياز نادرست مانع هرگونه تصميمگيري صحيح در سطح بينالملل است.
اين مدرس خارج فقه مشكل كنوني جهان اسلام را چراغ سبز نشان دادن برخي از شيوخ عرب به آمريكا دانست و گفت: برخي از آنان در كمال بيشرمي به رييس جمهور جنايتكار آمريكا هديههاي گرانبها دادند و با اين جنايتكار جنگي رقصيدند، اين كار در حقيقت نوعي چراغ سبز نشان دادن به اسراييل است.
وي افزود: تنها راه رهايي از اين وضعيت اين است كه تودههاي ملت مسلمان بسيج شوند، بر سر سازشكاران فرياد بزنند و موقعيت آنان را متزلزل كنند تا دست از اين حركتهاي بي شرمانه بردارند. ملتهاي مسلمان بايد سران غفلتزده و خوابآلودهشان را از خواب غفلت بيدار كنند.
حضرت آيتالله مكارم شيرازي شور وصف ناشدني مردم در روز عاشوراي حسيني را معناي كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا دانست و خاطرنشان كرد: رژيم صهيونيستي با قطع كردن آب و برق و بستن راهها، بيش از يك و نيم ميليون نفر را در غزه محاصره كرد و با اين كار زشتترين و بيشرمانهترين اعمال را مرتكب شد، ولي مراكز و سازمانهاي جهاني در برابر اين جنايات سكوت كردند.
وي ادامه داد: البته ما انتظاري از اين مجامع جهاني نداريم، چرا كه امتحان خود را در مراحل مختلف پس داده و نشان دادهاند كه ياور ظالم و دشمن مظلوماند.
اين مرجع تقليد سخنراني پرشور سيد حسن نصرالله در جمع هزاران نفر از مردم لبنان را بهترين بهرهبرداري وي از جريان عاشورا دانست و اظهار داشت: نطق كوبنده اين روحاني شيعي و شعارهاي هيهات مناالذله و لبيك يا حسين(ع) مردم، پشت رژيم اشغالگر قدس را لرزاند، به گونهاي كه صهيونيستها به گران تمام شدن اين سخنراني برايشان اعتراف كردند .
اين مدرس خارج فقه حوزه علميه قم از ايستادگي، مقاومت و حفظ استقلال فكري مسؤولان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران قدرداني كرد و با اشاره به استقبال پرشور مردم از مراسمهاي عزاداري محرم امسال گفت: راهاندازي دستههاي عزاداري در سراسر جهان نشان داد كه عشق به اباعبدالله الحسين(ع)، آتشي نيست كه با گذشت زمان كمرنگ يا خاموش شود.
| آدرس نگار | شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦ - محمودرضا رحماني |
يك خبر براي دوستداران اماكن تاريخي
محدوده تاريخي شهرها تا تيرماه سال آينده مشخص ميشود
محدوده تاريخي شهرهاي تاريخي به منظور حراست از بافتهاي زنده و از ياد رفته استانها با ارائه ضوابط عمومي و ملي هر محدوده تا تيرماه سال آينده مشخص ميشود. اين اقدام به منظور پاسداري سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از بافتهاي تاريخي صورت ميگيرد.
دفتر بافتهاي تاريخي كشور با تهيه فهرستي از شهرهاي تاريخي قصد دارد تا تابستان سال 1387 محدوده تاريخي شهرهاي تاريخي را مشخص و ضوابط عمومي آنها را به دستگاههاي دولتي اعلام كند.
"عليرضا قلينژاد"، مسئول دفتر بافتهاي تاريخي با اعلام اين خبرگفت: طبق برنامهريزي انجام گرفته قرار است تا تيرماه سال 1387 با تهيه فهرستي از شهرهاي تاريخي، محدوده تاريخي اين شهرها و همچنين ضوابط عمومي حاكم بر اين محدودهها به ارگانها و نهادهاي دولتي اعلام و ابلاغ شود.
وي افزود: ضوابطي كه تا زمان مشخص شده اعلام خواهد شد با دو معيار عمومي و اختصاصي قابل اجراست كه تا تابستان سال آينده ضوابط عمومي كه ضوابطي ملي است توسط سازمان اعلام ميشود و ضوابط اختصاصي را نيز استانها پس از آن تهيه خواهند كرد.
درحال حاضر ساخت و سازهاي غير قانوني كه برخي از آنها با مجوز و پروانه صادره از سوي شهرداري انجام ميشود در بافتهاي تاريخي ديده ميشود كه جلوگيري از چنين ساخت و سازهايي در برخي شهرها از عهده سازمان ميراث فرهنگي نيز خارج شده است.
قلينژاد به ميراث خبر گفت: تهيه فهرست ياد شده و در كنار آن تعيين ضوابط شهرهاي تاريخي باعث ميشود مسئولان شهري موظف به رعايت آن شده و بدون نظارت ميراث فرهنگي در محدوده تاريخي اقدامي نكنند.
مدير دفتر بافتهاي تاريخي همچنين به CHN گفت: با مشخص شدن ضوابط عمومي شهرهاي تاريخي استانها بر اساس چگالي موجود در آثار تاريخي و شهري موجود در هر استان ميتوانند ضوابط اختصاصي را كه به شيوه برخورد با آثار مربوط ميشود را تهيه كنند. در اين ضوابط مشخص ميشود كه كدام آثار به مرمت، نگهداري، بهسازي يا نوسازي نياز دارند.
قلي نژاد گفت: براي انجام اين كار از دستگاههاي دولتي شهري همچون شهرداري نيز كمك گرفته شده است.
به گفته وي در اين صورت شهر ميتواند به خود ببالد كه تاريخي است و هيچ اتفاقي كه دال بر از بين رفتن تاريخي بودن شهر بشود در آن رخ ندهد.
قلي نژاد گفت: در حال حاضر از بخش اهرمهاي نظارتي و با اعلام ضوابط و آييننامههاي شوراي امنيت ملي كشور دستگاههاي دولتي عمراني را در شهرهاي نسبت به بافتهاي تاريخي حساس ميكنيم تا جلوي تخريبها گرفته شود.
| آدرس نگار | شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦ - محمودرضا رحماني |
دکان خالی از غيرت وانسانيت
چند وقت است که غزه محاصره شده و
صحنه ای ازعاشورای ۲۰۰۸برای جهانیان
متجلی شده است .
تاریکی ،تشنگی وگرسنگی واژه های آشنای فلسطین
اما حرف ما این است که این چه دنیایی است
که ملتی رامظلومانه قلع وقم می کنند اماکسی صدایش درنمی آید وسازمان بی بخار شورای بدون امنیت وبی معنی هم اینها رامی بیند وبا تکروی حکومت یزید زمان رها می شود .
این چه مسخره بازی است دکانتان را ببندید و به بیخوله های خود بروید که جز برای خاکمال کردن کثافت کاری صهینیست ها به درد دیگری نمی خورید .
همه اجناستان بوی کند وگهنگی می دهد.
| آدرس نگار | جمعه ٥ بهمن ،۱۳۸٦ - محمودرضا رحماني |
۱۴سال گذشت وايراني شديم؟
واما امسال ۱۴سال ازشروع اول ايران (روزنامه ايران ) مي گذرد وقدم هايي كه بر روي شانه هاي دولت گذاشته شد و با چشمان دولت نگريست .
اما ما الان بعداز يكسال ايراني شديم ؟
| آدرس نگار | جمعه ٥ بهمن ،۱۳۸٦ - محمودرضا رحماني |
